تبليغاتX
نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

بهترين ها در نيروانا


I Really Miss You, My Friend 


I really miss you

I have other friends
Whom I talk to
But it's not
The same

You have such
A deep understanding
Of who I am
I hardly have to
Speak any works

And you know just
What I am saying
I really miss you
And I want to be sure
That you know
That no matter where I go
Whom I meet
Or what I do
I'll never find
As deep a friendship
With anyone as I
Have with you


دوست من، واقعاً دلتنگ توئم

واقعاً دلتنگ توئم

دوستان بسیاری دارم
که می توانم با ایشان گفتگو کنم
ولی تو
چیز دیگری هستی

تو
آن چنان مرا خوب می شناسی
که بدون این که لب بگشایم
می دانی
که چه می گویم

واقعاً دلتنگ توئم
و می خواهم این را
حتماً بدانی
مهم نیست به کجا می روم
و که را می بینم
یا چه می کنم
هرگز
دوستی ای چنین ژرف
که در وجود تو یافته ام را
در دیگری نخواهم یافت

+نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت4:25توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


For the Person I Love Most in Life 


You are my love
You understand all my thoughts
You understand whatever I do
You are fun
You are exciting
You are strong
You are gentle
You are intelligent
You are honest
You are sensitive
You are creative

You are the one
Person that I
Trust my life with

And whom I always
Want to be with

You are my
Love


برای او که بیش از همه دوستش دارم

تو عشق من هستی
تمام افکارم را درک می کنی
کارهایم را درک می کنی
با تو بودن شادی آور است
پر از هیجان هستی
نیرومند
مهربان
باهوش
راستگو
با احساس
و خلاق

تو همانی
که زندگیم را به دستانش می سپارم

تو همانی
که می خواهم
همیشه در کنار او باشم

تو عشق من هستی

 

+نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت4:15توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


I Do Not Want 


I do not
Want to change you
You know you
Is best for you
Much better than me...

I do not
Want you to change me

I want you to
Accept me and respect me
The way I am

In this way
We can build
A strong relationship
Based on reality
Rather than a dream


نمی خواهم

نمی خواهم
تو را عوض کنم
خود تو
بسیار بهتر از من می دانی
چه به صلاح توست...

نمی خواهم تو نیز
مرا عوض کنی

از تو می خواهم
من را همان گونه که هستم
بپذیری و به من احترام بگذاری

این چنین
می توانیم پیوندی استوار
با ریشه در واقعیت
و نه در رویا
بنا نهیم
 

+نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت3:11توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


Ready to love


I love you

Sometimes it takes adverse conditions
For people to reach out to one another

Sometimes it takes bad luck
For people to understand their goals better

Sometimes it takes a storm
For people to appreciate the calm

Sometimes it takes being hurt
For people to be more sensitive to feeling

Sometimes it takes doubt
For people to trust one another

Sometimes it takes seclusion
For people to find out who they really are

Sometimes it takes disillusionment
For people to become informed

Sometimes it takes feeling nothing
For people to feel every thing

Sometimes it takes our emotions and feelings
To be completely penetrated
For people to open up to love

I have gone through many of these things
And I know that
Not only am I ready to
Love you
But I do

 

ابتدای عاشقی

دوستت دارم

گاه انسان باید در سختی باشد
تا به دیگری دست یاری دهد

گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود
تا هدفش را بهتر بشناسد

گاه به طوفان نیاز است
تا او قدر آرامش بداند

گاه باید به او آسیب رسد
تا با احساس تر شود

گاه باید در شک و تردید باشد
تا به دیگری اطمینان کند

گاه باید در گوشه ای تنها بماند
تا واقعیت وجود خود را بشناسد

گاه باید از شگفتی رها شود
تا به آگاهی برسد

گاه باید کاملاً بی احساس باشد
تا بتواند همه چیز را حس کند

گاه باید در اوج شور و احساس بود
تا به قلب او راه یافت
و او به روی عشق در بگشاید

چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
و می دانم
نه تنها آماده ی عاشق تو شدن هستم
بلکه عاشق تو هستم.

+نوشته شده در جمعه 28 دی1386ساعت5:22توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

دوباره سلام ... ایام شهادت سالار شهیدان رو به همه عاشقان این خاندان عزیز تسلیت می گم و از همه عزیزان طلب دعا می کنم ... برای خواهر کوچولوی گلم دعا کنید

من میخواستم واسه همیشه این وبلاگو که هنوز یک ماه هم نمیشد راه انداخته بودمش رو تعطیل کنم ...

اما نتونستم ... حیفم اومد ... وبلاگی که باعث شد در کنارش یه جورایی بیشتر از قبل به خدای خودم نزدیک بشم ..رو تعطیل کنم ... انگاری واسه من پر برکت بود ... وبلاگی که باعث شد با اون دوستای بسیار عزیزی پیدا کنم ... ودر کنارشون خودمو و خدامو بهتر بشناسم ... گرچه هنوز اول راهم ... اما همه چیز در کنار بوجود اومدن این وبلاگ برای من شروع شد ... البته این تصمیمی بود که مدت ها پیش دنبالش بودم ولی اراده ضعیفم نذاشته بود بهش برسم ... بهر حال اومدم تا دوباره بگم به خواهر کوچولوم که

 تا شقایق هست زندگی باید کرد

تا زمانیکه ما خدارو داریم ... و اون برامون الگو های بزرگی قرار داده و توی کتابش سرگذشت اونارو برای ما شرح داده ... چطور میتونیم اونارو کنار بذاریمو نبینیمشون ... تا مظلومیت حسین (ع) پا برجاست ... تا داستان زندگی حضرت یوسف و مشکلاتی که براش پیش اومد ... و سرگذشت بقیه این بزرگان میشه که ما حرفی بزنیم ... و شکایتی کنیم از خدا بخاطر مشکلاتمون ... تا ادمای پاکی مثل اینها وجود دارند ... چطور ما میتونیم این همه ادعا کنیم ... و از خدا شکایت کنیم ... مگه از اینا پاکتر هم وجود داره ... اما خدا اون همه براشون مشکل درست کرده ... اما اینا مشکل نیست ... همه امتحانه ... همه واسه این بوده که ما ازونا درس صبر و توکل به خدا و ایثار و ... یاد بگیریم ... وگرنه واسه خدا کاری نداشته که تمام دشمن های اونارو از سر راهشون برداره ... حضرت یوسف رو زندان انداختند .. تهمت بهش زدن ... مردم دربارش کلی حرف زدن ... اما اونکه بی گناه بود چیکار کرد ... فقط توکل کرد به خدا وازون کمک می خواست ... نه بنده هاش ... حالا ما که این همه خودمون گناه کاریم ... چطور میتونیم بگیم خدا باهامون قهره یا مارو دوست نداره ... ماکه میدونیم خودمون مقصریم ... وجدان داریم ... و حالا که پشیمون شدیم بجای اینکه بریم ازون کمک بخواهیم و به اون توکل کنیم وبه حال خودمون گریه کنیم ... می گیم خدا با ما قهره که این بلاها سرمون اومده ... فقط دیگه میدونم تا ادمهایی مثل اونا وجود دارند من دیگه نمی تونم هیچ گله ای کنم .. چون اونا پاک بودن و اون مشکلاتو داشتند و اونطوری برخورد می کردن ... اما ما که این همه گناه می کنیم چی ... جه انتظاری داریمو چطور برخورد می کنیم ... من دیگه نمی خوام حرفی بزنم ... این وبلاگ رو هم ادامه میدم ... بهتر از قبل ... من می خوام یا علی مو بگم و دیکه توکل کنم به خدا ... و بی صبرانه منتظر روزی هستم که خواهرم هم یا علی شو بگه و بیاد کمکم کنه ... دیگه این چیزی هست که خودش باید بهش برسه ... البته اگر بخواد که برسه ... ماها خیلی باید بیشتر از این ها واسه خودمون گریه کنیم پیش خدا و طلب بخشش کنیم ... این همه سال طول کشیده ... اما هنوز فرصت داریم ... اگه تونستیم تو این دنیا بهش برسیم که هیچ ... اما اگر نتونستیم دیگه اون دنیا فایده ای نداره ... چون دیگه فرصتی نیست واسه جبران ... تا میتونی این دنیا باید برگتو پر کنی ... اگر هم تا الان غلط می نوشتیم ...هنوز وقت داریم پاکشون کنیم و درست بنویسیم ... اما باید بدونیم که دیر یا زود میگن ورقه ها بالا ... دیگه تویی و کارنامه اعمالت ...

خدا کنه که دیگه غلط ننویسیم ... اگر هم نوشتیم زود بفهمیم و درستشو بنویسیم ... ولی وقت زیادی نداریم ... هر چی درست کاشتیم ... همون قدر هم برداشت می کنیم ...

 خواهر کوچولوی من ... فقط دیگه باید بری سراغ خدا و ازون کمک بخوای ... باید تو این شبای عزیز و ماه عزیز قدر شناس خدا باشی که صدات کرده ... با تمام وجود بری سراغش و شب هاتو و تمام لحظه هاتو با اون سر بکنی و حرف بزنی ... غرورتو بزاری کنارو ... با خانوادت حرف بزنی ... شاید دیگه اگر این فرصتارو از دست بدی ... دفعه بعدی وجود نداشته باشه ... و دیگه حتی اگر مثل امروز از کار خودت پشیمون بشی ... و سال هایی که راحت از دست دادی و فرصت هایی که برای جبران داشتی ... دیگه نمیتونی کاری بکنی ... چون ورقه هارو جمع کردند ... حتی اگر با تمام وجود پشیمون باشی و گریه کنی و خدارو با فریاد صدا بزنی ... دیگه هیچ فایده ای نداره ... قدر این روزارو بدون ... قدر خودتو بدون ...

من نه عرفانی ام و نه میدونم عرفان یعنی چی ... خودم تازه دارم به یه چیزهایی می رسم ... تازه ریسمون اصلی رو پیدا کردم ... گرچه هنوز هم مطمئن نیستم ... باید برم تا بفهمم ... فقط بهت میگم منتظرت هستم

منو بخاطر این حرفا ببخشید ... دیگه خودم هم نمیفهمم چی دارم میگم ... کی هستم ... کی بودم ... چی شدم  

دارم فقط سعی می کنم که بفهمم ... چطور میشه به اون بالا رسید

+نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت14:59توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

A TRICK

A young man, a student in one of our universities, was one day taking a walk with a professor, who was commonly called the students' friend, from his kindness to those who waited on his instructions.

As they went along, they saw lying in the path a pair of old shoes, which they supposed to belong to a poor man who was employed in a field close by, and who had nearly finished his day's work.

The student turned to the professor, saying: "Let us play the man a trick: we will hide his shoes, and conceal ourselves behind those bushes, and wait to see his perplexity when he cannot find them."

"My young friend," answered the professor, "we should never amuse ourselves at the expense of the poor. But you are rich, and may give yourself a much greater pleasure by means of the poor man. Put a coin into each shoe, and then we will hide ourselves and watch how the discovery affects him."

The student did so, and they both placed themselves behind the bushes close by.

The poor man soon finished his work, and came across the field to the path where he had left his coat and shoes. While putting on his coat he slipped his foot into one of his shoes; but feeling something hard, he stooped down to feel what it was, and found the coin.

Astonishment and wonder were seen upon his countenance. He gazed upon the coin, turned it round, and looked at it again and again. He then looked around him on all sides, but no person was to be seen. He now put the money into his pocket, and proceeded to put on the other shoe; but his surprise was doubled on finding the other coin.

His feelings overcame him; he fell upon his knees, looked up to heaven and uttered aloud a fervent thanksgiving, in which he spoke of his wife, sick and helpless, and his children without bread, whom the timely bounty, from some unknown hand, would save from perishing.

The student stood there deeply affected, and his eyes filled with tears. "Now," said the professor, "are you not much better pleased than if you had played your intended trick?"

The youth replied, "You have taught me a lesson which I will never forget. I feel now the truth of those words, which I never understood before: 'It is more blessed to give than to receive.'"

 

 

 

خلاصه ی داستان:


شوخی


دانش آموزی همراه پروفسوری از دانشگاهی که در آن درس میخواند، قدم میزد. همین که کمی دور شدند یک جفت کفش کهنه میبینند که متعلق به کشاورز فقیری بود. پسر فکری به ذهنش میرسد و به پروفسور میگوید: بیا کفش های این مرد را برداریم و پشت آن بوته ها قایم شویم و ببینیم عکس العمل این مرد چیست.
پروفسور گفت من فکر بهتری دارم. به جای اینکه کفش هایش را برداری در هر لنگه یک سکه بگذار و بعد منتظر بمان و ببین چه میشود.
پسر همین کار را کرد. وقتی کشاورز آمد و پایش را درون کفش کرد متوجه چیزی شد. سکه را برداشت داخل جیبش گذاشت و بعد زانو زد و رو به آسمان کرد و با صدای بلند از خداوند تشکر کرد و در همان حین از بیماری همسرش و از نداشتن نان برای سیر کردن شکم بچه هایش صحبت کرد. و از دستان بخشنده ی آن ناشناس به خاطر نجات دادن به موقع زندگی اش تشکر کرد.

پسر که این صحنه ها را دید تحت تاثیر قرار گرفت. پروفسور رو به پسر گفت: "حالا این احساس، بهتر از آن کاری که اول میخواستی انجام بدهی نیست؟

پسر گفت: " شما درسی را به من دادی که هیچ وقت فراموش نمیکنم. حالا معنی آن کلمات را میفهمم که قبلا از درک آن عاجز بودم. "دادن (بخشش) خیلی زیبا تر و خداپسندانه تر از گرفتن است

+نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت4:12توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

یک روز یک پسر برای استخدام به شرکتی مراجعه می کنه و مدیر بدون گفت و گویی طولانی یک ورقه کاغذ به اون می ده و ازش درخواست می کنه تنها به یک سوال جواب بده و اما سوال:

"شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه ای هستند. یکی از آنها پیرزن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی را بخواند. دومین نفر صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده است و نفر سوم دختر خانم بسیار زیبایی است که ...

اگر اتومبیل شما فقط یک نفر جای خالی داشته باشد شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشینتان می کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمی؟ یا آن دختر زیبا را؟

جوابی که آن پسر به مدیر شرکت داد: من سویچ ماشینم را میدهم به آن دوست قدیمی ام تا پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خود من با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار کند.

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت15:16توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

There is a time to be in love and there is a time to move beyond it.

There is a time to be related and enjoy the relationship, and there

Is a time to be alone and to enjoy the beauty of being alone.

And everything is beautiful.

 

زماني فرا مي رسد كه به عشق رسيده اي و زماني فرا مي رسد كه به               

وراي عشق مي رسي.                                                                           

زماني فرا مي رسد كه پيوند مي يابي و از اين پيوند لذت مي بري                     

و زماني خواهد رسيد كه تنهايي و از زيبايي تنها بودن لذت مي بري .                  

آري هر چيز و هر زماني زيباست.

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت8:52توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

از دید گاه عرفانی:عشق یعنی تلاش برای رسیدن به معبود(که اغلب هم نمیرسن)
از دیدگاه اخلاقی:عشق یعنی ازدواج
از دیدگاه روانشناسی: عشق یعنی توهههههههههم
از دید گاه پزشکی:ترشح آدرنالین وچیز های دیگه!!!!
از دید گاه فیزیکی:تماس بین ماده وضد ماده
از دیدگاه شیمیائی:واکنش زنجیره ای
از دیدگاه زیست شناسی:راز بقا......ادامه ی حیات
از دیدگاه تاریخ دان ها:مایه ی بیشتر جنگ های بی حاصل دنیا
از دیدگاه جامعه شناسی:روابط اجتماعی سالم!!!
از دید گاه حافظ: ترک شیرازی
ازدیدگاه خیام:دمی را به طرب گزراندن
از دید گاه مولانا:شمس
از دید راجر واترز:گیتار
از دیدگاه 110:زنگ بزنم با با ننه تون بیان؟
از دید گاه با با:غلط کردی ........تورو چه به این کارا؟.........راستی به مامانت نگی اون خانومه که امروز تو ماشینم دیدیش کی بود ها......خب؟بچه ی خوبی باش!!!!!!!
از دید گاه مامان:یادش بخیر با باتم جوونیاش همینارو میگفت........
از دید گاه عاشق: خیلی خوبه............فقط نمیدونم چرا اینقدر زجرو عذاب همراهشه........رد تماس میده همش.
از دید گاه معشوق: بابا پدرم دراومد ...هی میگه این کی بود باهات حرف زد؟ اون کی بود بهش خندیدی؟.......خسته شدم....از دستش!!!!!
از دید گاه یک خانم متاهل:هییییییییی یادش بخیر برام چه کلاسی میزاشت.......
از دیدگاه آقای متاهل:........عجب توههمی بود ........چه غلطی بود من کردم؟
از دید گاه پیر مردا: .........ای روزگار .......همون اولی بهتر بود ها........حیف که با با ننه ش نزاشتن
از دید گاه پیرزن ها:..........همش الکی بود.........اونای دیگه بهتر بودن انگار...... این فزرتی هم که همش غر میزنهو نق میزنه.......پیرمرد نکبتی!!!!!!!
از دیدگاه دانشجوئی: ......میخوامت......د.وستت دارم........فقط من وتو .......اه راستی امروز...میای خونه مون؟ نه؟ .....نه و زهر مار....چی؟.............شارژ موبایلم داره تموم میشه .....کاری نداری؟
از دیدگاه بازاری:کیلوئی چند؟همه شو با هم میبرم
از دیدگاه نوید منصور: خب معلومه .....منصور دیگه
از دید گاه ایرانی: راستی کوپن مو پن چی اعلام کردن
از دیدگاه رئالیستی: هنوز احتیج به دستشوئی تو خیابون پیدا نکردی ضرو ری........اونوقت بهت میگم
از دید گاه سوسیالسیتی:یکی برای همه ....... همه برای یکی
از دیدگاه اسپیلبرگ: برخورد نزدیک از نوع سوم
از دیدگاه فیلم فارسی:چن میگیری گریه کنی؟(شاید هم آتش بس)
از دیدگاه فریدون جیرانی:قرمز 
از دید گاه امریکائی: بریم لاس وگاس؟ ......تو یا ماشین خودت بیا منم با ماشین خودم!!!!!!راستی اگه دیر کردم نگران نباش.........!!!!!!!!!
عشق چینی: خیلی دوستت دارم اما مائو گفته فقط یه بچه......مواظب باش
عشق فرانسوی:عزیزم امروز میخوام با دوست پسر سابقم برم مسافرت ....نمیدونم کی برمیگردیم........غذاتو گزاشتم تو فریزر 
عشق عربی: این شتره چنده؟ تند میره یانه؟میخوام باهاش مسابقه بدم
از دیدگاه سیر وسفر: سفر به بی نهایت.......(شاید هم سفر بی باز گشت!!!!!!)
از دید گاه هواپیمای ایران:بلیط یکسره!!!!!

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت8:26توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

NEVER CRY FOR ANY RELATION IN LIFE

BECAUSE FOR THE ONE WHOM YOU CRY

DOES NOT DESERVE YOUR TEARS

AND THE ONE WHO DESERVES

WILL NEVER LET YOU CRY

هیچ وقت برای هیچ رابطه ای در زندگی ات اشک نریز. چون برای کسی که گریه میکنی لیاقت اشک های تو را ندارد. و کسی که لیاقت اشک های تو را دارد هیچ وقت کاری نمیکند که تو گریه کنی.


NEVER SEARCH YOUR HAPPINESS IN OTHERS

WHICH WILL MAKE YOU FEEL ALONE,

RATHER SEARCH IT IN YOURSELF

YOU WILL FEEL HAPPY

هیچ وقت شادی خود را در دیگران جستجو نکن که باعث میشود احساس تنهایی کنی. بلکه شادی را در درون خود جستجو کن، در اینصورت احساس شادی خواهی کرد.


EVEN IF YOU ARE LEFT ALONE ALWAYS HAVE

A POSITIVE ATTITUDE IN LIFE.

THERE IS SOMETHING POSITIVE IN EVERY PERSON.

EVEN A STOPPED WATCH IS RIGHT TWICE A DAY

همیشه در زندگی خوش بین باش ولو اینکه تو را تنها گذاشته باشند. در هر شخصی یک چیز مثبت وجود دارد. حتی یک ساعت از کار افتاده هم روزی 2 بار زمان را درست نشان میده.


HAPPINESS ALWAYS LOOKS SMALL

WHEN WE HOLD IT IN OUR HANDS.

BUT WHEN WE LEARN TO SHARE IT,

WE REALIZE HOW BIG AND PRECIOUS IT IS

شادی همیشه کوچک به نظر میرسد، زمانی که آن را در دستانمان نگه داشته ایم. اما وقتی آن را با دیگران تقسیم میکنیم، میفهمیم چقدر بزرگ و با ارزش است.

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت21:48توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

There is a story of about a sea captain who in his retirement skippered a boat taking day-trippers to Shetland Islands. On one trip, the boat was full of young people. They laughed at the old captain when they saw him say a prayer before sailing out, because the day was fine and the sea was calm.


However they weren't long at sea when a storm suddenly blew up, and the boat began to pitch violently. The terrified passengers came to the captain and asked him to join them in prayer. But he replied, "I say my prayers when it's calm. When it's rough I attend to my ship."


Here is a lesson for us......


If we cannot and will not seek God in quiet moments of our lives, we are not likely to find him when trouble strikes. We are more likely to panic. But if we have learnt to seek him and trust him in quiet moments, then most certainly we will find him when the going gets rough.

موضوع داستان:

یک کاپیتان بازنشسته، ناخدایی قایق تفریحی رو به عهده میگیره. او قبل از حرکت شروع به دعا کردن میکنه و افراد جوانی که در قایق بودند او را مورد تمسخر قرار دادند چون آن روز هوا خوب بود و دریا آرام.

بعد از مدت کوتاهی طوفانی به پا میشه و مسافران وحشت زده از کاپیتان درخواست میکنند که برای دعا کردن به اونها ملحق بشه. اما کاپیتان جواب میده: من زمانی که دریا آرام بود دعا کردم. حالا که اوضاع وخیم شده من باید به کشتی توجه کنم.


درسی که میشه از این داستان گرفت:

اگر زمان آسودگی و آرامش به یاد خدا نباشیم و دنبال او نگردیم، در زمان سختی و مشکلات شانسی برای پیدا کردن خدا نداریم و ترس و اضطراب بیتشری پیدا میکنیم. اما اگر یاد گرفته باشیم که در اوقات خوشی و آرامش به یاد خدا باشیم و به او تکیه کنیم، مطمئنا در زمان سختی ها و نگرانی ها به کمک ما خواهد آمد

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت21:17توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 درباره این ها فکر کنید

Think about it


Today before you think of saying an unkind word
Think of someone who can't speak
امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند


Before you complain about the taste of your food
Think of someone who has nothing to eat
قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد


Before you complain about your husband or wife
Think of someone who's crying out to God for a companion
قبل از اینکه از همسرت گله کنی به کسی فکر کن که با گریه از خدا یک همراه و همدم میخواهد


Today before you complain about life
Think of someone who went too early to heaven
امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته


Before you complain about your children
Think of someone who desires children but they're barren
قبل از اینکه از بچه هایت گله کنی به کسی فکر کن که آرزوی بچه دار شدن دارد


Before you argue about your dirty house; someone didn't clean or sweep
Think of the people who are living in the streets
قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند


Before whining about the distance you drive
Think of someone who walks the same distance with their feet
قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند


And when you are tired and complain about your job
Think of the unemployed, the disabled and those who wished they had your job
و زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.


 

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت22:16توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

I Just Wanna Be With You
Chris Rea
-------------

I just wanna be with you
No matter what they say
Just wanna be with you
Every night and every day
Cold nights, dark days
I wanna be with you

I just wanna be with you
Till the final curtain falls
Just wanna be with you
Then know nothing at all
Cold nights, dark days
I wanna be with you
Wanna be with you

I know there's a price to pay
For doing what we do
But I just wanna be with you
Just wanna be with you

Don't wanna hold you down
Whatever that you do
Shine on, sweet angel
'Cos I just wanna be with you
I wanna be with you

فقط ميخوام با تو باشم از : كريس را
------

فقط ميخوام با تو باشم ..

مهم نيست اونها چي ميگن ...

فقط ميخوام با تو باشم ...

همه شبها و همه روزها ...

شبهاي سرد ، روزاي تار...

من ميخوام با تو باشم ....
-


تا آخر آبشار نيستي ( تا آخر نمايش مرگ )

فقط ميخوام با تو باشم..

پس بدون كه ابدا چيزي نيست ( برام )...

شبهاي سرد و روزهاي تار ....

ميدونم كه بهايي داره ...

اين كاري كه ما ميكنيم ..

اما ... من فقط ميخوام با تو باشم ..

فقط با تو باشم ...

نميخوام اون پايين نگهت دارم ( بيبينمت )...

گرچه تو اين كارو ميكني ...

(پس) بدرخش اي فرشته شيرين ...

چرا كه من فقط ميخوام با تو باشم ...

ميخوام با تو باشم....

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت11:30توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد

 

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک

 

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت

 

زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

 

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

 

این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت11:2توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه ! پذيرفتي چه فريبانه ! آغوشم برايت باز شد ، چه ابلهانه ! با تو خوش بودم ، چه کودکانه ! همه چيزم شدي ، چه زود ! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي ، چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ، چه حقيرانه ! واژه‌ي غريب خداحافظ به ميان آمد ، چه بي رحمانه ! و من سوختم ، چه عاشقانه ! ولي ... هنوزم دوستت دارم غريبه

شايدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايدكردخبري ازدل پر دردگل ياس نداشت، بايد اين گونه نوشت هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبار است

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد

 

خداوند بی نهایت است ... خداوند بی نهایت است لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود به قدر نیاز تو فرود می آید به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت10:58توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

آنگاه که..........
ضربه هاي تيشه زندگي را
بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛
به خاطر بياور که ............ ...
زيبايي شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!

سفر برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد.
اما زندگي به من آموخت.........
براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،
بايد قدري از آن دور شد

مهم نبود سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، به افتخار عشق تو ميگي که بازنده منم.

زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند. خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند. خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند. ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي دارد

شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود. هر روز من مثل ديروز است . چشمهاي من نگران به در است .هر روز اينطور است . عادت كرده ام به اين روزها . هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

به عقيدهء پرنده محبوس آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است

گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي كشد

آه قحطي ستاره است.قحطي عشق است.قحطي دستي گرم است که دست تو را بگيرد
و بگويد:سلام.قحطي يک لبخند صميمي ست.

هيچ چشمداشتي ندارم از آن هايي که دوست شان مي دارم.از آنها جز اين نمي خواهم*که آزاد باشند.اين حق آنهاست که گاهي بي هيچ دليل وتوجيهي مرا ترک کنند و بروند.دلايل و توجيح ها همواره کاذبند.بنابراين نيازي به آنها ندارم.

دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين گونه نيست.افسوس!

تلخ ترين خاطره فرهاد شيرين است

اگر کسي را دوست داري راحت از او دست مکش چون ممکن است ديگر کسي را به اندازه ي او دوست نداشته باشي و اما اگر کسي تو را دوست داشت راحت از او دست برندار چون ممکن است ديگر کسي تو را به اندازه ي او دوست نداشته باشد

وقتي بارون مي گيره چشام از عشق تو خيسه
دل برات به قول سهراب زير بارون مي نو يسه
تنها آرزوم هميشه تا يادم نرفته راستي
کاش يه روز به هم بگي من همونم که مي خواستي

گفته بودي صبر کن تا يک شب اميدت بر آرم
من که در اميد يک شب صبر کردم روزگاري

کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست

+نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت4:8توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

افتخار در خشک کردن قطرۀ اشک است نه در جاری ساختن سیل خون .بایرون

مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری گام بر می داریم. هولمز


هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز  . اُرد بزرگ


هرکس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربایستی و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق می کند . همینگوی


اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم  آنگونه باشد که ما می گویم .   اُرد بزرگ

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. جبران خلیل جبران

آنانی که می بخشند و در عطای خود معنایی برای درد و شکنجه نمی یابند . اینان در جستجوی هیچ نوع نشاطی نیستند و حتی به فکر نشر مناقب و فضایل خود نمی افتند . اینان آنچه را که دارند می بخشند ، مانند گلها و ریحانها که بوی عطرآگین خود را در چمنزارها و جلگه ها پخش می کنند .
خدای بزرگ با دست این افراد سخن می گوید و از میان دیدگان این اشخاص به زمین لبخند می زند . جبران خلیل جبران


آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . اُرد بزرگ

کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ، از ایپار لذت بخش تر است . جبران خلیل جبران

گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد .   جبران خلیل جبران

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.  جبران خلیل جبران

عبادت ، گستردن جان است بر کرانه ی هستی و آمیزش انسان است با اکسیر حیات . جبران خلیل جبران

شما چون فصلهای سال هستید ، زیرا در زمستان خود بهار را انکار می کنید ، در حالی که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمی کند ، بلکه در سنگین ترین خواب غفلت به روی شما لبخند می زند ، بی آنکه خشمگین شود و یا با شما ستیز کند و صفا و یکرنگی را نادیده بگیرد . جبران خلیل جبران

+نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت1:14توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش محسن بود و انگار همه كتابهايش را با خود به خانه مي برد.

با خودم گفتم: "كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!"
من براي آخر هفته ­ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقه فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.
عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.
همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: " اين بچه ها يه مشت آشغالن!"
او به من نگاهي كرد و گفت: " هي ، متشكرم!" و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.
من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟
او گفت كه قبلا به يك مدرسه خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.
ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر محسن را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.
صبح دوشنبه رسيد و من دوباره محسن را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:" پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!" محسن خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.
در چهار سال بعد، من و محسن بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. محسن تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.
او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
محسن كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.
من محسن را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.
حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!
امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: " هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!"
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: " مرسي".
گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: " فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...
من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم."
من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.
محسن نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: "خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت."
من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.
خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.
دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.
حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:
1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،
2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.
همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.
" دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند."
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است...

نقل از وبلاگی دگر

حالم از خودم بهم میخوره چرا که من نتونستم واسه خواهر کوچولوم که مثل دوستم بود کاری کنم

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت6:49توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت6:29توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟

بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟

مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا

 نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟

 هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام

 گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت2:54توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

گريه هم با من دگر نامهرباني مي کند                   قلبم اما گريه هايش را نهاني مي کند
اشک تنها مونس شبهاي تارم بود و بس               اشک هم با غم دگر اما تباني مي کند
بلبلي در زير باران نگاهم لانه داشت              اينک اما جغد شومي نغمه خواني مي کند
باغ قلبم از هجوم دردها پاييز شد                   غصه هم در آن به شادي باغباني مي کند

 


نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمي خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولي آنقدر مي دانم که مي خواهم گلويم سوتکي باشد

به دست کودکي خردسال و بازيگوش

که هر دم بشکند اين سکوت تلخ مرگبارم را

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت2:49توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

کشتی در طوفان نشست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیرۀ کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم.

دست به دعا شدند برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.

نخست، از خدا غذا خواستند. فردا، مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.

هفتۀ بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگری عرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت.

مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا، به صورتی معجزه وار، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت.

دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا کشتی ای آمد و درسمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.

پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا که درخواست های او پاسخ داده نشده (پس همین جا بماند بهتر است).

زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: ((چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی؟)). پاسخ داد: ((این نعمت هایی که به دست آوردم همه مال خودم است، همه را خود در خواست کرده ام. درخواست های او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد)).

ندا، مرد را سرزنش کرد: ((اشتباه میکنی. زمانی که تنها خواستۀ او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید.)) مرد با حیرت پرسید: ((از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟)) (( از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم

+نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت19:20توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد

+نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت17:55توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

خوابي يا بيدار؟ بيداري يا خواب؟ يا خواب و بيداري؟ يا بيدار و خوابي؟ يا داري تو بيداري خواب مي بيني؟  يا تو خواب داري بيداري مي بيني؟ يا دوست داري خواب ببيني نمي توني؟ يا دوست داري خواب نبيني نمي توني؟ يا مي خواي قرص بخوري خوابت ببره؟ يا مي خواي اين اس ام اس و بخوني بعد بخوابي؟ يا نمي خواي  تا ته اين اس ام اس رو بخوني؟ يا مي خواي اين اس ام اس رو براي يه ديوونه ديگه هم بفرستي؟ يا مي خواي اين اس ام اس رو براي دوتا ديوونه ديگه هم بفرستي؟  اي بابا بخواب ديگه....


مضرات امتحانات :افزایش بار علمی به طور ناخواسته !! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از ۷ ساعت به ۷ دقیقه !! رواج فرهنگ غلط پاچه خواری برای استادان !! افزایش خشونت علیه حیوانات ( خرزنی ) !! چپ و چول شدن چشمها بر اثر روشهای غلط تقلبی !! سردرد حاصل از تمرکز شدید برای یافتن راههای مدرن تقلب !! افزایش ادب به طور چشمگیر برای گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی !! و دیگه خودتون اینکاره اید و میدونید دیگه ... !!!


تنبلهاي عزيز توجه فرمائيد راهكار هاي جديد رسيد : 1. روزها استراحت كنيد تا شبها بتوانيد راحت بخوابيد. 2. در نزديكي تختتان صندلي راحتي بگذاريد، تا اگر از خواب بيدار شديد، روي آن بنشينيد و استراحت كنيد. 3. خوابيدن به نشستن، نشستن به ايستادن، ايستادن به راه رفتن الويت دارد. 4. جايي كه مي توانيد بنشينيد چرا مي ايستيد. 5. كار امروز را به فردا موكول كنيد و كار فردا را به پس فردا. 6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمي صبر كنيد


همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند . همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدهابرترند... در كل همه آدم‌ها با هم برابرند


زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن


تو خیلی می فهمی ......... تو خیلی باهوشی ..... باهوشی .....می فهمی..... تو خیلی باهوشی ... اس ام اس تلقینی برای منگل ها ........ !!!


يه يارو ميميره ميره اون دنيا بهش ميگن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم. ميگن شيرش فاسد بود؟ ميگه نه گاوه يهو نشست


سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور كن نمي توان سرنوشت را از سر نوشت


يارو ميميره فرشته ها بهش ميگن تو 675.23 رکعت نماز نخوندي!!!! يارو ميگه 675 قبول ولي اون 0.23 چيه؟!!!.............فرشته ها ميگن تعداد نماز هاي خونده ضرب در سينوس زاويه انحراف از قبله



نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل
محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.


زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو

به سفارش الهه خانم

+نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت0:50توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد . فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند . زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند.

دوستان من : بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد. * آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند * دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم و ديگري اين کار را براي ما انجام داده.

* ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است

best in persiano


+نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت17:58توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

موفقيت


زمانيكه دانش يك مرد براي موفقيت كافي است. ولي تقواي او كافي نيست. هر چه را كه او ممكن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد. (كنفسيوس)

موفقيت به همان اندازه شكست خطرناك است. (لائو تزو)

براي قضاوت در مورد موفقيت خودت ببين چه بدست آورده اي و در قبال آن چه از دست داده اي. (دالاي لاما)

همة چيزي كه در اين زندگي لازم داريد بي خبري و اعتماد به نفس است و موفقيت حتمي است. (مارك تواين)

موفقيت توانايي رفتن از شكستي به شكست ديگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. (وينستون چرچيل

خطا پايه موفقيت است و وسيله اي است كه با آن مي توان به موفقيت رسيد. ( Loa Tzu )

از اشتباهات خود شرمنده نشويد و آن را جرم ندانيد. ( كنفسيوس )

بسياري از افراد خوب موفقيت را مي بينند. براي من موفقيت با تكرار خطا و درون بيني آن بدست مي آيد. در حقيقت موفقيت حاصل يك درصد كار است كه خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. ( سوشيرو هوندا )

در غرب دلبستگي ما به موفقيت باعث سست شدن ما در خطر كردن مي شود. آنجه از اين خطر كردن مي آموزيم به آن موفقيت مي ارزد. و اين ترس از شكست است كه تعيين مي كند كه بياموزيم يا نه؟

( پاركر پالمر )

خطا فرصتي است كه هوشمندانه تر باشيم. (هنري فورد )

هر چه شما را نمي كشد شما را قوي تر مي كند. ( مارلون براندو )

من هفتصد بار اشتباه نكردم. من يك بار اشتباه نكردم من زماني موفق شدم كه هفتصد راهي را كه موفقيت آميز نبود اصلاح كردم. هر گاه راهي را كه عمل نمي كرد حذف كردم راهي را پيدا كردم كه كار مي كرد. ( توماس اديسون )

هر گاه خبر هاي بد را به عنوان يك نياز به تغيير و نه يك خبر منفي پذيرفتيد شما از آن شكست نخورده ايد بلكه از آن چيزهاي تازه آموخته ايد ( بيل گيتس )

+نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت17:57توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


ریاضیدان ها؛
ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند.
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی با تجربه، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند.

مهندسان نرم افزار کامپیوتر؛
این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

اقتصاددان ها؛
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سیاستمداران لیبرال؛
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گويند .

سیاستمداران دموکرات؛
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سیاستمداران دیکتاتور؛
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

سیاستمداران آمریکایی؛
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانهاي سیا و همکارانش بوده است .

روانشناسان؛
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

وکلای حقوق؛
وکلا فیل شکار نمیکنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند . البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

معاونین بخش مهندسی، تحقیق و توسعه؛
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند.

مامورین کنترل کیفیت؛
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند

+نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت17:52توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


  ضرب المثل انگلیسی به گذشته خود هرگز نمی اندیشیم مگر آنکه بخواهیم از آن نتیجه بگیریم 

نهرو

 
نشان دوست خوب آن است که خطای ترا بپوشد و تورا پند دهد و رازت آشکار نسازد

 بوعلی سینا

خدا به ما دو دست میدهد اما برای ما پل نمی سازد 

ضرب المثل انگلیسی


شکستی نیست مگر دست کشیدن از تلاش 

آلبرت هوبارد


برای شب پیری در روز جوانی باید چراغ تهیه کرد اراده آهنین زمین خوردن هفت باره و بلند شدن هشت باره است 

ضرب المثل ژاپنی

 

 یک ساعت بامداد بهتر ازدو ساعت شب است 
ضرب المثل آفریقایی


 پیروزی نصیب کسانی میشود که بیش از همه استقامت دارند (ناپلئون)
 

 کسی که از احمق تعریف کند احمق تر از اوست

 به گوش ودل خود بخوانید که همیشه از شادی دیگران شاد میشوید

پلوتارک

+نوشته شده در سه شنبه 18 دی1386ساعت17:48توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


پاسكال


آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است .


انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند .

 


ويكتور هوگو


الماس را جز در قعر زمين نمي توان يافت و حقايق را جز در اعماق فكر نمي توان كشف كرد.

 


انيشتين 


فكر كردن،سخت ترين كار بشر است .

 

ارنست ديمنه


افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .

 


اديسون


تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم .


خلاقيت يعني يك درصد الهام و ۹۹ درصد عرق ريختن .

 


سقراط


يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .

 


گوته


كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.


شرط پيروزي داشتن يك اراده قوي است


شرایط ديگر اهميت چنداني ندارد 

 

هلن كلر


خوشبيني شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد،هيچ كاري را نمي توان انجام داد.

 

+نوشته شده در دوشنبه 17 دی1386ساعت3:15توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


All the scientists die and go to heaven. They decide to play
hide-n-seek. Unfortunately Einstein is the one who has the den. He is supposed to count up to 100 and then start searching. Everyone starts hiding except Newton.
Newton just draws a square of 1 meter on the ground and stands in it right in front of Einstein. Einstein's counting:
1,2,3....97,98,99,100.
He opens his eyes and finds Newton standing in front. Einstein says:
"Newton's out !! " Newton denies and says Newton is not out. He claims that he is not Newton. All the scientists come out to see how he proves that he is not Newton. Newton says "I am standing in a square of area 1m squared ... That makes me Newton per meter squared ... since a Newton per meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, therefore "Pascal is OUT!!!".

همه‌ي دانشمندان مي‌ميرند و به بهشت مي‌روند. آنها تصميم مي‌گيرند كه قايم‌باشك بازي كنند. از بخت بد اينشتين كسي است كه بايد چشم بگذارد. او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن كند. همه شروع به قايم شدن مي‌كنند به جز نيوتن.
نيوتن فقط يك مربع 1متري روي زمين مي‌كشد و داخل آن روبروي اينشتين مي‌ايستد. اينشتين مي‌شمرد:
1، 2، 3، ...97، 98، 99، 100
او چشمانش را باز مي‌كند و مي‌بيند كه نيوتن روبروي او ايستاده است. اينشتين مي‌گويد:
"سوك‌سوك نيوتن!!" نيوتن انكار مي‌كند و مي‌گويد نيوتن سوك‌سوك نشده است. او ادعا مي‌كند كه نيوتن نيست. تمام دانشمندان بيرون مي‌آيند تا ببينند چگون او ثابت مي‌كند كه نيوتن نيست. نيوتن مي‌گويد: "من در يك مربع يه مسائ1متر مربع ايستاده‌ام... اين باعث مي‌شود كه من بشوم نيوتن بر متر مربع... چون يك نيوتن بر متر مربع معادل يك پاسكال است،
من پاسكال هستم، پس"سوك‌سوك پاسكال!!!".

+نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت2:4توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 
NEVER CRY FOR ANY RELATION IN LIFE

BECAUSE FOR THE ONE WHOM YOU CRY

DOES NOT DESERVE YOUR TEARS

AND THE ONE WHO DESERVES

WILL NEVER LET YOU CRY

هیچ وقت برای هیچ رابطه ای در زندگی ات اشک نریز. چون برای کسی که گریه میکنی لیاقت اشک های تو را ندارد. و کسی که لیاقت اشک های تو را دارد هیچ وقت کاری نمیکند که تو گریه کنی.


NEVER SEARCH YOUR HAPPINESS IN OTHERS

WHICH WILL MAKE YOU FEEL ALONE,

RATHER SEARCH IT IN YOURSELF

YOU WILL FEEL HAPPY

هیچ وقت شادی خود را در دیگران جستجو نکن که باعث میشود احساس تنهایی کنی. بلکه شادی را در درون خود جستجو کن، در اینصورت احساس شادی خواهی کرد.


EVEN IF YOU ARE LEFT ALONE ALWAYS HAVE

A POSITIVE ATTITUDE IN LIFE.

THERE IS SOMETHING POSITIVE IN EVERY PERSON.

EVEN A STOPPED WATCH IS RIGHT TWICE A DAY

همیشه در زندگی خوش بین باش ولو اینکه تو را تنها گذاشته باشند. در هر شخصی یک چیز مثبت وجود دارد. حتی یک ساعت از کار افتاده هم روزی 2 بار زمان را درست نشان میده.


HAPPINESS ALWAYS LOOKS SMALL

WHEN WE HOLD IT IN OUR HANDS.

BUT WHEN WE LEARN TO SHARE IT,

WE REALIZE HOW BIG AND PRECIOUS IT IS

شادی همیشه کوچک به نظر میرسد، زمانی که آن را در دستانمان نگه داشته ایم. اما وقتی آن را با دیگران تقسیم میکنیم، میفهمیم چقدر بزرگ و با ارزش است.
 

+نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت1:58توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

مدل های بله گفتن خانمها سر سفره عقد

تاحالا به نوع بله گفتن خانومها سر سفره عقد دقت کردین؟ بسته به گرایش یا علاقه هر کسی یه جور بله میگه . مثلا:
عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله
عروس لوس: بع..........له...
عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله !(
عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... آ یس
عروس خجالتی: اوهوم
عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....

عروس رشتی: اووو اگر اهالی محل موافقند بنده مخالفتی ندارم
عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند،... آری


عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم


عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال میپرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ...  فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای هم.....

+نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت2:51توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

عجیبه... (متن پند آموز)

 

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !


از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !


از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !


از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !

از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !

از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !

از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !

از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!

از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !

از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !

 

+نوشته شده در پنجشنبه 13 دی1386ساعت2:50توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

داستان عشق

 روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم

شادي,غرور,ثروت,عشق روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير

آب برود؛پس تمام اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند.اما

عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!

آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي

زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود

ببري؟غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف

مي کني غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود

مي بري؟غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج

دارم تا تنها باشم پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي

توانم با تو همسفر شوم؟ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و

ديگر جايي براي تو نيست عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي

آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيدناگهان

صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم بردعشق از

خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود

که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد  آنها به خشکي رسيدند و پيره

مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي

داند از پيره ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است

عشق با تعجب گفت:زمان؟ پيرمرد گفت:آري

زمان... چراکه تنها او قادر به درک عظمت عشق است!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت16:5توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

زندگی

There is only one success-
To be able to spend your life
In your own way


کاميابی تنها در اين است که،
بتوانی زندگی را به شيوه خود سپری کنی.
کريستوفر مورلی


The best and most beautiful
Things in the world
Cannot be seen
Or even touched.
They must be felt
With the heart.


گرامی ترين و زيباترين در جهان،
نه ديده می شوند و نه حتی لمس می شوند،
آنها را تنها بايد در دل حس کرد.
هلن کلر


Some men see things as they are
And say, why?
I dream things that never were
And say, “why not?”


برخی به پديده ها، آنچنان که هستند می نگرند و
می پرستند:
چرا؟
من به پديده هايي که هرگز نبوده اند می انديشم
و می پرستم:
«چرا نه؟»
جورج برنارد شاو

All things are possible to him
That believed.


برای آنکس که ايمان دارد،
نا ممکن وجود ندارد.
انجيل


Look
To the future
And not to the past
To find
Those things
You
Want to
Make last


آينده را بنگر،
و از گذشته در گذر،
تا هر آنچه را که می خواهی در نهايت بنا نهی،
بدست آری.
جونيوان


Hold fast to dreams
For if dreams die,
Life is a broken
Wingad bird that
Cannot fly

همواره در پيوند با روياها باش،
چرا که با مرگ روياها،
زندگی چون پرنده بال شکسته ای است.
که يارای پروازش نيست.
لنگستون هيوز


One day at a time-this is enough. Do
Not look back and grieve over the past, for
It is gone: and do not be troubled about
The future, for it has not yet come. Live in
The present, and make it so beautiful that
It will be worth remembering


تنها يک روز در سراسر حيات کافی ست،
نگاه از گذشته برگير و بر آن غبطه مخور،
چرا که از دست رفته است،
در غم آينده نيز مباش،
چرا که هنوز فرا نرسيده است،
زندگی را در همين لحظه بگذران،
و آن را چنان زيبا بيافرين که ارزش به ياد ماندن را داشته باشد.
آيدا اسکات تايلور


Whatever the struggle
Continue the climb
It may be only
Only step to the summit


مبارزه هر قدر صعب،
صعود را ادامه بده،
شايد، قله تنها در يک قدمی تو باشد.
ديانا وست ليک


بر گرفته شده از کتاب «دل به روياها بسپار»
سوزان پوليس شوتز

+نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت18:21توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

زمانی که پیتر جی. دانیل در کلاس چهارم درس می خواند٬ معلمش - خانم فیلیپس- مدام به او می گفت :" پیتر! تو اصلا خوب نیستی ٬تو یک سیب زمینی گندیده ای که هرگز به جایی نخواهی رسید ." پیتر تا سن 26 سالگی کاملا بی سواد ماند. یکی از دوستانش تمام شب پیش او می ماند و برایش کتاب می خواند. او حالا مالک کل خیابانی است که زمانی در آنجا می جنگید و در آنجا بود که آخرین کتاب خود به نام " خانم فیلیپس  شما اشتباه می کردید!" را به چاپ رساند.
 
 
- لوئیزا می آلکوت ٬ نویسنده ی کتاب " زنان کوچک" از طرف خانواده اش تشویق می شد که به عنوان پیش خدمت یا خیاط  کاری برای خود دست و پا کند.
 
 
- بتهوون ویولن را به طرز ناشیانه ای حمل می کرد و به جای اصلاح تکنیک خود ترجیح می داد که به نواختن ساخته های خود بپردازد. استادش او را یک آهنگساز مایوس می نامید.
 
 
- والدین انریکو کاروسو ٬ خواننده ی مشهور اپرا ٬از او می خواستند که مهندس شود . استاد او اعتقاد داشت که او اصلا صدای خوبی ندارد و قادر به آواز خواندن نیست.
 
 
- چارلز داروین ٬ پدر نظریه ی تکامل٬ حرفه ی پزشکی را رها کرد. پدرش اظهار نمود :" تو به هیچ چیز جز تیر اندازی و گرفتن سگ ها و گربه ها علاقه نداری." داروین در زندگینامه ی خود نوشته :" همه ی استادان و پدرم بر این عقیده بودند که من از نظر هوشی یک پسر کاملا عادی و زیر استانداردهای معمولی هستم."
 
 
- ویراستار روزنامه ای٬ والت دیسنی را به خاطر نداشتن فکر و اندیشه اخراج کرده بود. والت دیسنی قبل از احداث دیزنی لند چندین بار ورشکست شده بود.
 
 
- آموزگاران توماس ادیسون اظهار می داشتند که او به قدری کودن است که قادر به یادگیری نیست. وی مبتلا به دیسلکسی بود.
 
 
- انیشتین اولین کلمات خود را با 3 سال تاخیر در سن 4 سالگی بیان کرد. آموزگارانش در مورد او می گفتند :" کند ذهن ٬ غیر اجتماعی و کسی که همواره دستخوش رویاهای احمقانه است." از مدرسه اخراج شد و مدرسه ی پلی تکنیک زوریخ نیز از نام نویسی او امتناع ورزید.
 
 
- لوئیس پاستور قبل از تحصیلات دانشگاهی یک دانش آموز متوسط بود و در درس شیمی بین 22 نفر ٬پانزدهمین نفر بود.
 
 
- اسحاق نیوتن در مدرسه ی ابتدایی شاگرد بسیار ضعیفی بود.
 
 
- پدر رودین مجسمه ساز در مورد او گفته بود :" من به جای یک پسر٬ یک احمق دارم ." رودین بدترین شاگرد مدرسه شناخته شده بود و مدرسه ی هنرهای زیبا نیز سه بار از ثبت نام وی اجتناب کرده بود. عمویش او را غیر قابل آموزش تصور می کرد.
 
 
- لئو تولستوی ٬ نویسنده ی رمان مشهور "جنگ و صلح" در امتحانات دانشگاه مردود شد. او را بی میل و ناتوان در یادگیری توصیف کرده بودند.
 
 
- کارفرمایان اف. دبلیو. وولورث ٬ تاجر مشهور آمریکایی٬ اظهار داشته اند که او به قدری گیج و کودن بود که حتی قادر به انجام امور پیش خدمتی هم نبود.
 
 
- مورخین ورزش دنیا بر این عقیده اند که بیب روث بزرگترین قهرمان بیسبال دنیا است. او نه تنها رکورد توپ زنی به هدف ٬بلکه رکورد توپ نزنی به هدف را هم شکسته است !
 
 
- وینستون چرچیل در کلاس ششم مردود شد .. او پس از پشت سر گذاشتن عمری از شکست ها زمانی به نخست وزیری انگلستان رسید که 62 سال سن داشت.
 
 
- 18 ناشر از چاپ داستان 10000 کلمه ای ریچارد باخ به نام " جاناتان ٬ مرغ دریایی " که درباره ی یک مرغ دریایی بلند پرواز است٬ امتناع کردند تا این که سر انجام در سال 1970 توسط انتشارات مک میلان به چاپ رسید . از این کتاب تا سال 1975 بیش از هفت میلیون نسخه تنها در آمریکا به فروش رسید.

 

+نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت11:57توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده
دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت
دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگرنه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است
دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است
دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست
دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن
دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني
دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد
دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن
دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا "
دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اينكار را مرتب تكرار كن

 

لطفا درباره مطالب و وبلاگ نظر دهید

نیروانا با شما تبادل لینک میکند

 

+نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت11:44توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . .

 بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ
زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه
آرزويم اين است نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد......نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز........و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي........عاشق آنكه تو را مي خواهد.......و به لبخند تو از خويش رها مي گردد......... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن!
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد
هر کی با زمزمه عشـق دو سه روزی عـاشقـم شـد عشـق اون باعـث زجـر همـه دقایقـم شـد اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی دیدن بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی قطعه ی شعری نا تمام عشق یعنی بهترین حسن ختام
دلم گرفته دلم گرفته به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است...
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند دلم براي کسي تنگ است.
خدا به انسان 2 گوش و 2 چشم و 2 دست و 2 پا داد.اما ميدوني چرا 1 قلب داد؟ چون ميخواست تو دنبال دوميش باشي
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد
چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است

+نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت17:5توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:


قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.


اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.


صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.


آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.


ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!


قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.


خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.


پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.


سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.


فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.


سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

+نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت16:52توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

اگر فکر میکنید نخبه ها فقط کسانی هستند که از هوش و ذکاوت و پشتکار زیادی برخوردارند سخت در اشتباهید!
نخبه بی حیا: ارشمیدس،به دلیل عدم رعایت شئونات در حین یافتن!
نخبه ی علاف: نیوتن، به دلیل مگس پرانی و یه قل دو قل زیر درخت سیب!
نخبه اشتباهی: ابن سینا، به دلیل نامگذاری اشتباهی کتابهایش!
نخبه ریاضی: علی پروین، به دلیل طرح نظریه: ۷۰٪ آماده ایم میماند ۴۰٪ بقیه!
نخبه منکرات سر خود: بابا طاهر عریان!
نخبه جهت یابی: علی اکبر استاد اسدی، بخاطر باز کردن دروازه ایران در بازی ایران-ژاپن!
نخبه با تعصب: علی انصاریان، به دلیل تعصب بیش از اندازه به باشگاه پرسپولیس!
نخبه آمارگیر: گراهام بل، بخاطر اختراع تلفن!
نخبه لعنتی: مخترع تلفن همراه، به دلیل اینکه اختراعش هرماه چندین ده هزارتومان برای ما قبض به ارمغان می آورد!
نخبه آدم کش: برادران رایت، بدلیل اینکه اختراع آنها یعنی هواپیما سالانه جانه چند صدنفر رو میگیره!
نخبه فداکار: پتروس، چون توانست فشار آب پشت یک سد را با یک انگشت مهار کند!
نخبه سرکاری: مونالیزا، بخاطر لبخندی که سالیان سال همه مردم دنیا را سرکار گذاشته!
نخبه برنامه کودک: مجید قناد و قلقلی، بخاطر اینکه 50ساله با همون شکل و شمایل برنامه کودک درست میکنند.

+نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت9:21توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

دوست كسی است كه همه كارهای تو برایش مهم باشد

دوست كسی است كه در خوشی ها و ناخوشی ها به او رو كنی

دوست كسی است كه همه كرده های تو را بفهمد

دوست كسی است كه حقیقت را درباره خودت به تو بگوید

دوست كسی است كه بداند در هر حال چه بر سر تو می آید

دوست كسی است كه با تو رقابت نكند

دوست كسی است كه وقتی همه چیزبرای تو خوب است از ته دل خوشحال شود

دوست كسی است كه وقتی اوضاع خوب نیست بكوشد تو را شاد كند

دوست كسی است كه امتداد تو باشد و بدون او كامل نباشی

+نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت9:15توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد (  پل سارتر )

 این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند. ( وین دایر )

من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام. ( ناپلئون )

هرگز زمانت را با کسی که آماده نیست زمانش را با تو بگذراند، نگذران. ( مارکز )

چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مانند من رفتار کن. ( کانت )

خوشبختی شكاف این بدبختي است تا بدبختي ديگر ( چارلی چاپلین‌ )

دو چیز انتها ندارد، پهنۀ کهکشانها وحماقت انسان که البته در مورد اولی مطمئن نیستم - آلبرت انیشتین

 

+نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت9:11توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |