|
گريه هم با من دگر نامهرباني مي کند / قلبم اما گريه هايش را نهاني مي کند
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟
And since I have I want our love Our love came naturally So I will try my hardest I will I will always try I will always I will always I will try I wiil always Regardless of پیش از دیدن تو بدان خاطر می خواهم که تا ابد عشق خود به سوی ما آمد پس همواره برای رسیدن به خواسته هایم همواره خواهم کوشید همیشه افکارم را همواره خواهم کوشید خواهم کوشید همواره خواهم کوشید هر چه در زندگی مان پیش آید
Sometimes it takes adverse conditions Sometimes it takes bad luck Sometimes it takes a storm Sometimes it takes being hurt Sometimes it takes doubt Sometimes it takes seclusion Sometimes it takes disillusionment Sometimes it takes feeling nothing Sometimes it takes our emotions and feelings I have gone through many of these things ابتدای عاشقی دوستت دارم گاه انسان باید در سختی باشد گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود گاه به طوفان نیاز است گاه باید به او آسیب رسد گاه باید در شک و تردید باشد گاه باید در گوشه ای تنها بماند گاه باید از شگفتی رها شود گاه باید کاملاً بی احساس باشد گاه باید در اوج شور و احساس بود چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
آنکه مست امد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت رفت ... رفت ... پدر بزرگم رفت ... همون روز که گفتم دعاش کنید رفت ... منو تنها گذاشت و رفت ... منو شیفته خودش کرد و رفت ... منو عاشق حرفاش کرد و رفت ... حرفایی که از جنس نور بود ... از خدا بود ... از نیروانا بود ... خیلی قشنگ رفت ... ساده و زیبا رفت ... پاک رفت ... با خنده ای بر لب رفت ... یکی از مرد های بی مانند خدا رفت ... کسیکه قرآن همیشه دستش بود رفت ... کسیکه لحظه ای از یاد خدا غافل نبود رفت ... کسیکه استاد قرآن بود رفت ... کسیکه حضرت علی و محمد رو توی خواب می دید رفت ... کسیکه چشم خیلی هارو به حقایق هستی باز کرد رفت ... آخرین حرفاشو به من زد و رفت ... آخرین خنده هاشو کنار ما زدو و رفت ... بعد از اینکه حرفاشو زد .. بعد از اینکه من برگشتم .. انگار خدا نگهش داشته بود تا بمن هم یه چیزایی بگه.. بعد اونو ببره ... خدا خیلی دوسم داشت که گذاشت ببینمش و بعد اونو ببره ... آخه نوه ها و بچه های تهرانیش هیچ کدوم آخرین روزاشو نتونستن ببینن ... فقط من .. خیلی اتفاقی رفتم شهرستان و دیدمش ... تا آخر شب که هیچ وقت بیدار نمیموند ... نشست و واسم تعریف کرد ... الگوی پدر بزرگ من علی بود ... یکی از بهترین مردای خدا رفت ... به ارزوی همیشگیش رسید ... رفت پیش عشق خودش ... رفت پیش خدا اما زود رفت ... آخه من تازه عاشقش شده بودم ... ولی تنهام گذاشتو رفت ... باورم نمیشه هنوز که رفته باشه ... انگار تو خوابم ... باورم نمیشه ... خدا همه چیزو براش آماده کرده بود ... همه کارهای بعد از مرگش توی چشم بهم زدن ردیف می شد ... همه تعجب می کردن ... اما تعجب نداشت ... جون همه میدونستن چقدر پاک بود ... همه کارهاشو خدا ردیف میکرد ... فقط بهش گفت تو بیا ... مرگی به این زیبایی تا حالا ندیده بودم ... حتی با مرگش بعضی ها دوباره یاد خدا افتادن و نمازی که حتی ترک کرده بودندو دوباره شروع کردن آره ... پدر بزرگم رفت ... اما جای خوبی رفت ... مطمئنم ... غبطه میخورم و میسوزم که بهترین آدمی که از جنس نور بود ... نزدیکم بود ... چرا دیر شناختمش ... چرا اما راهو بهم نشون دادو رفت ... رفت ... رفت ... تا مدتی ... و شاید هم تا همیشه ... یا علی ...
سلام باز هم من اومم تا بگم دوستای گل نیروانا ... پدربزرگم بیمارستانه و حالش ... فقط دعا کنید ... خیلی محتاج دعا هستم یا علی ...
من روی زمین خدا قدم بر میدارم اما سعی میکنم که روحم آسمانی باشه زندگي آن گونه كه گمان مي كني بايد باشد نيست بلكه همين است كه هست.اين كه چگونه با زندگي شجاعت هميشه فرياد زدن نيست .. گاهي صداي آرامي ست که در انتهاي روز مي گويد : فردا دوباره تلاش ميکنم ابر بارنده به دریا می گفت: یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است دوستای گلم ممنونم که همیشه بمن سر میزنید و منو با نظراتتون شرمنده می کنید من می خوام یه مدت کمتر تو نت بیام و اگر هم بیام فقط آپ میکنم و میرم تا عید نمی خوام و نمی تونم به کسی سر بزنم ... امیدوارم منو ببخشید آخه خیلی فکرم مشغوله تو این مدت .. نمی خوام بیشترش کنم در پناه حق باشید.. همیشه .. یا علی ... دوستدار شما نیروانا
گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟ گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟ گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد . گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟ گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی . گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟ گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفايت می دادم . گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ... گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
I am thankful for the husband who snores all night, because that means خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند. I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am I am thankful for the mess to clean after a party , because it means I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me
Walk with me in love Talk to me Laugh with me Cry with me Share with me Create with me Have fun with me Work with me towards common goals Dance with me Walk with me throughout life Let us hug each other عاشقانه همراه من گام بردار با من بخند با من گریه کن تمام زیبایی های زندگی را با من در شادیِ هر چه می کنم برای رسیدن به آرزوهای مان با آهنگ عشق مان بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم بیا تا ابد
۱)هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند.
چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است، براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟ دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است. سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید . و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟ و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟ هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو : یا علی ...
ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي كه تا اخره عمرت ميكشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو اسمونه رفاقت به معني حضور در كنار فردي ديگر نيست بلكه به معني حضور در درون اوست شبها خوابت نمي بره ستاره ها را بشمر، اگه كم اومد قطره هاي بارون رو بشمر، اگه بند اومد به رفاقتمون فكر كن چون نه كم مياد نه بند مياد به سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم كرد تو تنها شعله اي هستي كه خاموشت نخواهم كرد اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه كني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد. غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم بدون تو چه بي تابم
عمری ست که می بازم یک برد ندارم چه کنم عاشق این کهنه قمارم
شـــب را سیـــــــاهی معنی می کند سیاهی را ســـــکـوت معنی می کند ســکوت را تنـــهـایی معنی می کند تنـــهایی را یـــــــــار معنی می کند یار را در دل شب می توان پیدا کرد خـــــــدایا تو تنـــها یـــار شـب های سیــــاه پــر ســــکــوت من هســتی اينها دست نوشته هاي خودم هست ميدونم شايد زيبا نباشند .. اما واسه خودم زيبا هستند .. دل نوشته هايي از نيروانا
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
مرد جواني که مربي شنا و دارندۀ چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادي نداشت.او چيزهايي را که دربارۀ خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد.
به کرم سبز بیندیش . بیشتر زندگیش را روی زمین می گذراند، به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است از آن هرگز پیله نساخته. گمان می کند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ می شود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شکوه می برد: خدایا، درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم، پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. ازمعنای زندگی وبرنامه های خدا شگفت زده است از مکتوب
جمله ای زیباست که می گوید :
خدایا به داده ات به نداده ات به گرفته ات شکر داده ات رحمت نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان است
بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد. نگذاشت. ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند.
شب است و سرد باران و تگرگ و برف در بین سیاهی ها صدای ضجه ای ممتد و شیطان نیز می گرید . و من در گوشه ی ژرفای این زندان به تقدیر بد انسان می اندیشم . سیاهی ها پلیدی ها برای نسل انسان ها طناب دار می سازد صداقت رنگ می بازد صدای گریه ی موهش میان کوچه های شهر به عمق درد این سیاره می تازد می اندازد به روی شانه ام از غصه ها کوهی ...! چه اندوهی ...! چه اندوهی .....! . کسی آرام می خواند کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟ شب و است وسرد و شیطان نیز می گرید .....
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر ، که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من میکشد الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير! اما هميشه از تهديدات يک دختربچه بترس !!!! آنهايي كه رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه عاشق شده است زندگی مثله بازی حکمه مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری ممکنه بازی باخته رو هم ببری در مهرباني مانند باران باش ! چون در هنگام ترنمش علف هرز و گل سرخ يکيست ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو کاش مي دانستيم: زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست، زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش و جاري شدن است، زندگي کوشش و راهي شدن است، از تماشاگه آغاز حيات، تا به جايي که خدا مي داند میدونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟ ظریفی سن جوانکی را پرسید.جوانک پاسخ داد:20 سال دارم.ظریف گفت: اشتباه می کنی فرزند.بگو 20 سال را دیگر ندارم
|
About![]()
من مداد كوچكي هستم در دستان خدائي نويسنده كه براي مردم جهان نامه هاي عاشقانه مي فرستد ... مادر ترزا Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آروما نخستين پرتال پيام نور
.: حکیمانه ها :. |