تبليغاتX
نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

بهترين ها در نيروانا

 

گريه هم با من دگر نامهرباني مي کند  /  قلبم اما گريه هايش را نهاني مي کند


اشک تنها مونس شبهاي تارم بود و بس  /  اشک هم با غم دگر اما تباني مي کند


بلبلي در زير باران نگاهم لانه داشت  /  اينک اما جغد شومي نغمه خواني مي کند


باغ قلبم از هجوم دردها پاييز شد  /  غصه هم در آن به شادي باغباني مي کند

 

+نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت3:0توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


نـمـي دانــم پـس از مــرگم كسـي يـادم كند يانه؟

بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟

مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا

 نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟

 هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام

 گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟

+نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت2:58توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


I Want Our Relationship to Last 


I thought I would never
Find the right person
To love
Until I met you

And since I have
Always thought that
Love is the most
Important part of my life
I want our love
To last and
To be as beautiful
As it is now

I want our love
To be the backbone
Of our lives forever

Our love came naturally
But I know that
We must both work
At making it last

So I will try my hardest
At all times
To be fair and honest with you

I will
Strive for my own goals
And help you achieve yours

I will always try
To understand you

I will always
Let you know what I am thinking

I will always
Try to support you

I will try
To successfully blend
Our lives together
With enough freedom
To grow as individuals

I wiil always
Consider each day
With you special

Regardless of
What events
Occur in our lives
I will make
Sure that our
Relationship flourishes
As I will always
Love and respect you


می خواهم عشق مان پایدار بماند

پیش از دیدن تو
می پنداشتم که هرگز
کسی را شایسته عشق
نخواهم یافت

بدان خاطر
که در باور من
عشق در زندگی مهم تر از هر چیزی است
می خواهم که عشق مان
عشقی پایدار باشد
و همیشه همچون حال زیبا بماند

می خواهم که تا ابد
زندگی مان
بر عشق استوار باشد

عشق خود به سوی ما آمد
ولی می دانم
هر دو باید بکوشیم
تا پایدار بماند

پس همواره
نهایت تلاش را خواهم کرد
تا با تو درست و راستگو باشم

برای رسیدن به خواسته هایم
سخت خواهم کوشید
و تو را در رسیدن به خواسته هایت یاری خواهم کرد

همواره خواهم کوشید
تا تو را درک کنم

همیشه افکارم را
با تو در میان خواهم گذارد

همواره خواهم کوشید
تا پشتیبان تو باشم

خواهم کوشید
تا زندگی مان را
به نیکی در هم آمیزم
بدانسان که آزادی لازم
برای شکوفایی جداگانه ی ما
حفظ شود

همواره خواهم کوشید
هر روزِ در کنارِ تو را
گرامی بدارم

هر چه در زندگی مان پیش آید
عشق مان را
شکوفا خواهم کرد
و تا ابد
به تو احترام خواهم گذاشت
و عشق خواهم ورزید

+نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت9:5توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


Ready to love


I love you

Sometimes it takes adverse conditions
For people to reach out to one another

Sometimes it takes bad luck
For people to understand their goals better

Sometimes it takes a storm
For people to appreciate the calm

Sometimes it takes being hurt
For people to be more sensitive to feeling

Sometimes it takes doubt
For people to trust one another

Sometimes it takes seclusion
For people to find out who they really are

Sometimes it takes disillusionment
For people to become informed

Sometimes it takes feeling nothing
For people to feel every thing

Sometimes it takes our emotions and feelings
To be completely penetrated
For people to open up to love

I have gone through many of these things
And I know that
Not only am I ready to
Love you
But I do

 

ابتدای عاشقی

دوستت دارم

گاه انسان باید در سختی باشد
تا به دیگری دست یاری دهد

گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود
تا هدفش را بهتر بشناسد

گاه به طوفان نیاز است
تا او قدر آرامش بداند

گاه باید به او آسیب رسد
تا با احساس تر شود

گاه باید در شک و تردید باشد
تا به دیگری اطمینان کند

گاه باید در گوشه ای تنها بماند
تا واقعیت وجود خود را بشناسد

گاه باید از شگفتی رها شود
تا به آگاهی برسد

گاه باید کاملاً بی احساس باشد
تا بتواند همه چیز را حس کند

گاه باید در اوج شور و احساس بود
تا به قلب او راه یافت
و او به روی عشق در بگشاید

چه بسیار از اینها را پشت سر گذاشته ام
و می دانم
نه تنها آماده ی عاشق تو شدن هستم
بلکه عاشق تو هستم.
 

+نوشته شده در یکشنبه 26 اسفند1386ساعت8:51توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 آنکه مست امد و دستی به دل ما زد و رفت

                                       در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

           خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

                                                      تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

رفت ... رفت ...

پدر بزرگم رفت ...

همون روز که گفتم دعاش کنید رفت ...

منو تنها گذاشت و رفت ...

منو شیفته خودش کرد و رفت ...

منو عاشق حرفاش کرد و رفت ...

حرفایی که از جنس نور بود ...

از خدا بود ...

از نیروانا بود ...

خیلی قشنگ رفت ...

ساده و زیبا رفت ...

پاک رفت ...

با خنده ای بر لب رفت ...

یکی از مرد های بی مانند خدا رفت ...

کسیکه قرآن همیشه دستش بود رفت ...

کسیکه لحظه ای از یاد خدا غافل نبود رفت ...

کسیکه استاد قرآن بود رفت ...

کسیکه حضرت علی و محمد رو توی خواب می دید رفت ...

کسیکه چشم خیلی هارو به حقایق هستی باز کرد رفت ...

آخرین حرفاشو به من زد و رفت ...

آخرین خنده هاشو کنار ما زدو و رفت ...

بعد از اینکه حرفاشو زد .. بعد از اینکه من برگشتم .. انگار خدا نگهش داشته بود تا بمن هم یه چیزایی بگه.. بعد اونو ببره ... خدا خیلی دوسم داشت که گذاشت ببینمش و بعد اونو ببره ... آخه نوه ها و بچه های تهرانیش هیچ کدوم آخرین روزاشو نتونستن ببینن ... فقط من .. خیلی اتفاقی رفتم شهرستان و دیدمش ... تا آخر شب که هیچ وقت بیدار نمیموند ... نشست و واسم تعریف کرد ... الگوی پدر بزرگ من علی بود ...

 یکی از بهترین مردای خدا رفت ...

به ارزوی همیشگیش رسید ...

رفت پیش عشق خودش ...

 رفت پیش خدا

اما زود رفت ...

آخه من تازه عاشقش شده بودم ...

ولی تنهام گذاشتو رفت ...

باورم نمیشه هنوز که رفته باشه ...

انگار تو خوابم ... باورم نمیشه ...

خدا همه چیزو براش آماده کرده بود ...

همه کارهای بعد از مرگش توی چشم بهم زدن ردیف می شد ...

همه تعجب می کردن ... اما تعجب نداشت ... جون همه میدونستن چقدر پاک بود ...

همه کارهاشو خدا ردیف میکرد ... فقط بهش گفت تو بیا ...

مرگی به این زیبایی تا حالا ندیده بودم ...

حتی با مرگش بعضی ها دوباره یاد خدا افتادن و نمازی که حتی ترک کرده بودندو دوباره شروع کردن

آره ... پدر بزرگم رفت ...

اما جای خوبی رفت ...

مطمئنم ...

غبطه میخورم و میسوزم که بهترین آدمی که از جنس نور بود ... نزدیکم بود ...

 چرا دیر شناختمش ... چرا

اما راهو بهم نشون دادو رفت ...

رفت ... رفت ...

 

تا مدتی ... و شاید هم تا همیشه ...

یا علی ...

+نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت1:21توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

سلام 

باز هم من اومم تا بگم دوستای گل نیروانا ...

پدربزرگم بیمارستانه و حالش ...

فقط دعا کنید ... خیلی محتاج دعا هستم

یا علی ...

+نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت2:17توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

من روی زمین خدا قدم بر میدارم اما سعی میکنم که روحم آسمانی باشه

زندگي آن گونه كه گمان مي كني بايد باشد نيست بلكه همين است كه هست.اين كه چگونه با زندگي

كنار بيايي آن را متفاوت مي كند

 
هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگها را ميبينيم ، سخت ها را مي خواهيم، 

غافل از انکه خوبها نرم مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا ميروند...

شجاعت هميشه فرياد زدن نيست .. گاهي صداي آرامي ست که در انتهاي روز مي گويد :

فردا دوباره تلاش ميکنم

ابر بارنده به دریا می گفت:
من نبارم توکجا دریایی؟!
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی..!

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت15:3توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 

هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود

نترس و نا اميد نشو!!!

 چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن

در طوفان زندگي با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است

دوستای گلم ممنونم که همیشه بمن سر میزنید و منو با

نظراتتون شرمنده می کنید

من می خوام یه مدت کمتر تو نت بیام و اگر هم بیام فقط آپ میکنم و میرم

تا عید نمی خوام و نمی تونم به کسی سر بزنم ... امیدوارم منو ببخشید

آخه خیلی فکرم مشغوله تو این مدت .. نمی خوام بیشترش کنم

در پناه حق باشید.. همیشه ..

یا علی ... دوستدار شما نیروانا


+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت14:0توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


گفتم : خدای من ، دقايقی بود در زندگانيم که هوس می کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسيد .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدايم کنی ، چيزی نگفتی ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز

گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنيدن خدايی ديگر ، من می دانستم تو بعد از علاج درد

بر خدا گفتن اصرار نمی کنی وگر نه همان بار اول شفايت می دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت13:59توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

میگن اين شعر از يك كودك افريقايی هستش كه نامزد دريافت جايزه بهترين شعر سال 2005 بوده.بنظرم جالب اومد گفتم شما هم بخونید و نظر بدین
بعضی وقتها که انسان با خودش فکر میکنه!! کم و بیش به همین نتیجه ای که این پسربچه سیاهپوست بهش رسیده میرسه.
به قول سهراب سپهری : من اناری را میکنم دانه به دل میگویم کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود!

When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still black
---------------------------
And you White fella
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you Green
...And when you die, you Gray
؟؟And you calling me colored
Sunny Global
born=متولدشدن| grow up=بزرگ شدن |scared=ترسیدن|sick
=مریض|die=مردن|colored=رنگین پوست|calling=نامیدن|Sun=آفتاب|

+نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت0:56توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means
he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing
dishes, because that means she is at home not on the street.
 
 
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و درآمدي دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am
employed

 
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده‏ام.

I am thankful for the mess to clean after a party , because it means
that I have been surrounded by friends.
 

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it
means I have enough to eat. 

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard. 

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه‎اي دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need
cleaning , because it means I have a home.


خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking
lot, because it means I am capable of walking and that I have been
blessed with transportation 

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it
means that I can hear. 

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I
have clothes to wear.


خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive. 

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me
that I am healthy most of the time

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي‎كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي‎توانم برايشان هديه بخرم.
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because
it means I have beloved ones to buy gifts for

+نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت0:18توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 

Walk with me in love
Walk with me in love

Talk to me
About what you cannot say to others

Laugh with me
Even when you feel silly

Cry with me
When you are most upset

Share with me
All beautiful things in life
Fight with me
Against the ugly things in life

Create with me
Dreams the follow

Have fun with me
In whatever we do

Work with me towards common goals

Dance with me
To the rhythm of our love

Walk with me throughout life

Let us hug each other
At every step in our journey
Forever
In love

 

عاشقانه همراه من گام بردار


به من از آن بگو
که توان گفتنش به دیگری را نداری

با من بخند
حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی

با من گریه کن
آن گاه که در اوج پریشانی هستی

تمام زیبایی های زندگی را
با من شریک باش
و در کنار من
با تمام زشتی های زندگی ستیز کن

با من
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم

در شادیِ هر چه می کنم
شریک باش

برای رسیدن به آرزوهای مان
یاری ام کن

با آهنگ عشق مان
با من برقص

بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم

بیا تا ابد
در هر قدم از این سفر
یکدیگر را
عاشقانه
در آغوش گیریم.

 

+نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت18:36توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

+نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت8:11توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 

۱)هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند.


۲)اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی ، بیماری و مرگ .


۳)بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد و نیز می فرمایند: به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.


۴)کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.


۵)بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی ، زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .


۶)خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.


   منبع :کتاب نهج الشهاده   مجموعه سخنان امام حسین (ع)

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت14:21توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است،
 شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

براستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟
خداوند، درهای فراوانی ساخته که به حقیقت گشوده می شوند و آنها را برای تمام کسانی که با دست ایمان به آن می کوبند ، باز می کند.
نیکی در انسان باید آزادانه جریان و تسرِی یابد

دهش (بخشش )، آنگاه که از ثروت است و از مکنت ، هر چه بسیار ، باز اندک باشد ، که واقعیت بخشش ، ایثار از خویشتن است.

سخاوت ، زیباست آن زمان که دست نیازی به سویتان گشوده آید ، اما زیباترآن ایثار که نیازمند طلب نباشد و از افق های تفحص و ادراک برآید .
و گشاده دستان را تجسس نیازمندان چه بسا دلپذیر تر از بخشایش محض.

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

و تو کیستی؟ تو که باید آدمیان سینه های خویش را در مقابلت بشکافند و پرده حیا و آزرم و عزت نفس خود را پاره کنند تا تو آنها را به عطای خود سزاور بینی و به جود و کرم خود لایق؟
پس ، نخست بنگر تا ببینی آیا ارزش و لیاقت آن را داری که وسیله ای برای بخشش باشی ؟
آیا شایسته ای تا بخشایشگر باشی؟
زیرا فقط حقیقت زندگی است که می تواند در حق زندگی عطا کند، و تو که این همه به عطای خود می بالی فراموش کرده ای که تنها گواه انتقال عطا از موجودی به موجود دیگر بوده ای!.

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :
دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد.
شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .
عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

یا علی ...

+نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت1:25توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي كه تا اخره عمرت ميكشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو اسمونه

رفاقت به معني حضور در كنار فردي ديگر نيست بلكه به معني حضور در درون اوست

شبها خوابت نمي بره ستاره ها را بشمر، اگه كم اومد قطره هاي بارون رو بشمر، اگه بند اومد به

رفاقتمون فكر كن چون نه كم مياد نه بند مياد

 

به سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم كرد

تو تنها شعله اي هستي كه خاموشت نخواهم كرد

اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه كني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد.
فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران… زلال كه باشي، آسمان در توست.


نه از خاكم نه از بادم نه در بندم نه آزادم نه آن ليلاترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو

غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم بدون تو چه بي

تابم


هر انساني لبخندي از خداست؛ تقديم به تو كه زيباترين لبخند خدايي!

 



 

+نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت13:3توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

عمری ست که می بازم

یک برد ندارم

چه کنم عاشق این کهنه قمارم

 

+نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت12:18توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

شـــب را سیـــــــاهی معنی می کند

سیاهی را ســـــکـوت معنی می کند

ســکوت را تنـــهـایی معنی می کند

تنـــهایی را یـــــــــار معنی می کند

یار را در دل شب می توان پیدا کرد

خـــــــدایا تو تنـــها یـــار شـب های

 سیــــاه پــر ســــکــوت من هســتی

اينها دست نوشته هاي خودم هست

ميدونم شايد زيبا نباشند .. اما واسه

خودم زيبا هستند .. دل نوشته هايي از نيروانا

+نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت1:17توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 

خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من

ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت

+نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت0:45توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

مرد جواني که مربي شنا و دارندۀ چندين مدال المپيک بود، به خدا اعتقادي نداشت.او چيزهايي را که دربارۀ خداوند و مذهب مي شنيد مسخره مي کرد.
شبي مرد جوان به استخر سرپوشيده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولي ماه روشن و همين براي شنا کافي بود. مرد جوان به بالاترين نقطۀ تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شيرجه برود. ناگهان سايۀ بدنش را همچون صليبي روي ديوار مشاهده کرد.
احساس عجيبي تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پائين آمد و به سمت کليد برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.
آب استخر براي تعمير خالي شده بود

+نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت15:26توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

به کرم سبز بیندیش . بیشتر زندگیش را روی زمین می گذراند، به پرندگان حسد

می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است
می اندیشد: من منفورترین موجوداتم؛ زشت، کریه، و محکوم به خزیدن بر روی زمین
اما یک روز، مادر طبیعت از او می خواهد پیله ای بتند. کرم یکه می خورد...پیش

از آن هرگز پیله نساخته. گمان می کند باید گور خود را بسازد، و آماده مرگ می

شود. هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است، به خدا شکوه می برد:

خدایا، درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم،
 اندک چیزی را هم که دارم، از من می گیری
.خود را نو میدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند
چند روز بعد، در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. می تواند به آسمان

پرواز کند و بسیار تحسین اش کنند. ازمعنای زندگی وبرنامه های خدا شگفت زده است

از مکتوب
نوشته پائولو کوئیلو

+نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت0:33توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

جمله ای زیباست که می گوید :

   خدایا    به  داده ات   

                              به نداده ات  

                                                    به  گرفته ات   

                                   

                                      شکر

   داده ات رحمت        

                               نداده ات   حکمت

                                                           و گرفته ات

                              

                                 امتحان است

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت4:7توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


یه روز یك دانشمند یك آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر

بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد.
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم

نگذاشت.
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.

ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط

تو ذهن خود ما وجود دارند.

+نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت3:42توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

شب است و سرد

                  باران و تگرگ و برف

                  در بین سیاهی ها صدای ضجه ای ممتد

                  و شیطان نیز می گرید

.

    و من در گوشه ی ژرفای این زندان

      به تقدیر بد انسان می اندیشم

.

              سیاهی ها  پلیدی ها برای نسل انسان ها طناب دار می سازد

                صداقت رنگ می بازد

                  صدای گریه ی موهش میان کوچه های شهر به عمق درد این سیاره می تازد

                     می اندازد به روی شانه ام از غصه ها کوهی ...! چه اندوهی ...! چه اندوهی .....!

.   

     کسی آرام می خواند

      کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟

     شب و است وسرد

         و شیطان نیز می گرید .....

+نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت2:37توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر ، که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من میکشد

الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير! اما هميشه از تهديدات يک دختربچه بترس !!!!

آنهايي كه رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه عاشق شده است

زندگی مثله بازی حکمه مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری ممکنه بازی باخته رو هم ببری

در مهرباني مانند باران باش ! چون در هنگام ترنمش علف هرز و گل سرخ يکيست

ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

کاش مي دانستيم: زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست، زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش و جاري شدن است، زندگي کوشش و راهي شدن است، از تماشاگه آغاز حيات، تا به جايي که خدا مي داند

میدونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟
اینکه ریگی به کفشمون نیست!

ظریفی سن جوانکی را پرسید.جوانک پاسخ داد:20 سال دارم.ظریف گفت: اشتباه می کنی فرزند.بگو 20 سال را دیگر ندارم

+نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت2:33توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |