تبليغاتX
نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

نــــــــــیروانـا ... پیوستن به کل هستی

بهترين ها در نيروانا

متولدین فروردین ماه
به هنگام عاشقي گويي در دنياي شواليه ها و پرنسس ها سر ميكند
قلبا عاشق است و در عشق پا برجاست

متولدین اردیبهشت ماه
عاشقي بي قرار است و كمرو ولي پرشهامت.
موسيقي بر او تاثير فراوان دارد

متولدین خرداد ماه
بر عشق ما هيچ چيز ناممكن نيست
بهترين عاشق دنياست و گفتارها و دل او پر از روياهاي عاشقانه است

متولدین تیر ماه
دلي نازك و پر از محبت و از دل سوختن مي هراسد

متولدین مرداد ماه
عاشق پيشه است و بي عشق زندگي نميكند

متولدین شهریور ماه
تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خوهم داشت
عشق او شعله اي كوچك ولي جاودان است و در پي عشقي حقيقي است

متولدین مهرماه
در امور عشق ورزيده است و زندگي اش پر از ماجراهاي عاشقانه است
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز یه اثبات می رساند

متولدین ابان ماه
هيجان عشق براي او زيبا و پر از جاذبه است و در عشق صادق است

متولدین اذر ماه
خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد

متولدین دی ماه
شايد در ظاهر بي احساس باشد .ولي در قلب گرم و پر از عشق دارد

متولدین بهمن ماه
عشق خود را دير ابراز ميكند و عاشق ازادي است. اولين عشق اپ قلبش را به تپش در مي اورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه
در عشق بي نظير است. جذاب و پر نشاط است. احساساتي و رويايي است.

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت9:32توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

 

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه"

+نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت9:28توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

                                   من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

                                    

                                                ولی با منت و خاری پی شبنم نمی گردم

+نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت7:50توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

یك نفر از كوچه ی ما عشق را دزدیده است
این خبر دركوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت
گوئیا او هم بساط خویش را برچیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم
عشق را از غنچه های كوچه باغی چیده است

عشق بازی در خیابان مطلقا ممنوع شد
عابری این تابلو را دورمیدان دیده است

یك چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است
چشمكش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است

می روم از شهر این دل سنگهای كور دل
یك نفر بر ریش ما دل ریشها خندیده است

+نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت7:39توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

يكي بود يكي نبود
يه روزي از روزا
با يه دختري آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست كه باهاش بتونم راحت درد دل كنم.
ولي كم كم خيلي بهش عادت كردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمي دونستم چه جوري بهش بگم.
چه جوري نشون بدم
كه دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر كاري كه مي تونستم مي كردم
كه بهش نشون بدم كه دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش كردم٬ قلبمو پس داد!
دختر عجيبي بود. اصلا تو خط عشق و عاشقي نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزي قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم و گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزي از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه هاي صورتم بودن كه به صورت يك لبخند شكل گرفته بودند.
كه باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالي كه گريه مي كرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. مي تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال كه مي دونستم اين قلبمه كه باز هم بايد درد بكشه و جيك نزنه٬
لبخند زدم و گفتم:
"بله كه مي توني."
بغلش كردم و سرش رو گذاشتم رو شونم كه گريه كنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ي ديگه عروسيم هست. كارت دعوتو كي بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمي فهميدم چي ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... كوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فكر."
گفت: "تو هميشه وقتي با من حرف مي زني ميري تو فكر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمي برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهاي اول كه تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا ول خوردن و كلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز كردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولي ...
گفت:
"يوهو. كجايي؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه مي بينمت."
تا پنجشنبه بياد٬‌ نمي دونم چه جوري زندگي كردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمي تونستم تحمل كنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالاي يه كوهي و تا دلم مي خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه كت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن كه رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدي امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديك گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين كادوي ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستي. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايي هام كه بايد تا ابد باهاش مي ساختم!...

پ.ن:این مطلب از سایت چوق نقل شده.. و چه جالب که اسم خودم توش بود و با حال و هوای خودم ...

گذشته ها گذشته ..دیگه مهم نیستن واسم..حيف که زود گذشتنو کسی هم قدرشونو ندونست ..

 حسرت خوردن فايده نداره .. شايد يكي ديگه باشه كه قدر بدونه

اما واسه اینکه خاطرات قشنگش خراب نشه دیگه ادامه نمی دم اون گذشته ای که فکر می کردم ارزشمنده

+نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت5:9توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

من تمام بي كسي هايم را قامت بسته ام
و
در طولاني ترين سجده اندوه به اندازه همه نبودنهايت
اشك ميريزم...
و
به بلنداي يلداي فراقت با اهي از عمق قلب هزارپاره ام
كابوس رفتنت را خاكستر ميكنم!!!!
بگذار بي ادعا اقرار كنم دلم برايت تنگ مي شود
وقتي نيستي دلتنگي هايم را قاب مي كنم
لحظه لحظه غروبي را كه نيز دلتنگ تو و چشمان باراني ات مي شوم قاب مي كنم
تا وقتي امدي نشانت دهم كه شاید ديگر تنهايم نگذاري
تو كه مي ايي
پنجره اي باز مي شود
پرده بي رنگ دلتنگي كنار مي رود
ارام ميان جانم خانه مي كني وچه ساده همسايه سيبهاي كال مي شوي
حال من و اسمان دلتنگ باراني هستيم....!!!!

+نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت1:43توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

من روی زمین خدا قدم بر میدارم اما سعی میکنم که روحم آسمانی باشه

زندگي آن گونه كه گمان مي كني بايد باشد نيست بلكه همين است كه هست.اين كه چگونه با زندگي

كنار بيايي آن را متفاوت مي كند

 
هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگها را ميبينيم ، سخت ها را مي خواهيم، 

غافل از انکه خوبها نرم مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا ميروند...

شجاعت هميشه فرياد زدن نيست .. گاهي صداي آرامي ست که در انتهاي روز مي گويد :

فردا دوباره تلاش ميکنم

ابر بارنده به دریا می گفت:
من نبارم توکجا دریایی؟!
در دلش خنده کنان دریا گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی..!

یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

+نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386ساعت15:3توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

عمری ست که می بازم

یک برد ندارم

چه کنم عاشق این کهنه قمارم

 

+نوشته شده در سه شنبه 7 اسفند1386ساعت12:18توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

چقدر زمونه بي وفاست نمي دونم خدا كجاست يكي بياد بهم بگه كجاي كارم اشتباست گاهي مي خوام داد بكشم اما صدام در نمياد بگم آخه خدا چرا دنيا به آخر نمي ياد

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

من از ساعت متنفرم ، از این اختراع عجیب بشر ، که جای خالی تو را به رخ دلتنگیهای من میکشد

الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير! اما هميشه از تهديدات يک دختربچه بترس !!!!

آنهايي كه رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه عاشق شده است

زندگی مثله بازی حکمه مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری ممکنه بازی باخته رو هم ببری

در مهرباني مانند باران باش ! چون در هنگام ترنمش علف هرز و گل سرخ يکيست

ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

کاش مي دانستيم: زندگي با همه وسعت خويش، محفل ساکت غم خوردن نيست، حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست، زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اضطراب و هوس ديدن و ناديدن نيست، زندگي جنبش و جاري شدن است، زندگي کوشش و راهي شدن است، از تماشاگه آغاز حيات، تا به جايي که خدا مي داند

میدونی صفای ما پا برهنه ها چیه؟
اینکه ریگی به کفشمون نیست!

ظریفی سن جوانکی را پرسید.جوانک پاسخ داد:20 سال دارم.ظریف گفت: اشتباه می کنی فرزند.بگو 20 سال را دیگر ندارم

+نوشته شده در شنبه 4 اسفند1386ساعت2:33توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


من يك چهار ديواري دارم
ويك دنيا ... دنيايي كه در آن كوه هست , رود هست , مور هست ...
و كوه به من اموخت
كه در سرما و گرما , در برف و بوران , زير آفتاب سوزان يا باران
بايد ايستاد , مقاوم!
و رود به من آموخت
كه با وجود سنگ و صخره , سد و نرده , خار و علف هرزه
بايد جاري بود , مداوم!
و مور به من آموخت
كه با جثه هر چند كوچك , با كمك يا بي كمك , حتي نم نمك
بايد انديشه فردا كرد , مصمم !
...
و من اين دنيا را به چهار ديواري خود آوردم :
مصمم , مداوم و مقاوم!
من يك چهار ديواري دارم

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت11:20توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

انسان را چو دیوانه ای می پنداشتم که گرد یکی مثل خود می گردد

پروانه را چو سرگردانی می پنداشتم که دور گل می گردد

ولی غاقل ار آن که انسان و پروانه هر دو عاشق اند

و من دیوانه ای سر گردانم که این چنین می پنداشتم

 

+نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386ساعت7:37توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد

 

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک

 

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟! خودمانيم ... !!! زمين اين همه نامرد نداشت

 

زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است

 

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

 

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود

 

این روزها ، انسان قیمت همه چیز را می داند ، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت11:2توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه ! پذيرفتي چه فريبانه ! آغوشم برايت باز شد ، چه ابلهانه ! با تو خوش بودم ، چه کودکانه ! همه چيزم شدي ، چه زود ! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي ، چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ، چه حقيرانه ! واژه‌ي غريب خداحافظ به ميان آمد ، چه بي رحمانه ! و من سوختم ، چه عاشقانه ! ولي ... هنوزم دوستت دارم غريبه

شايدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايدكردخبري ازدل پر دردگل ياس نداشت، بايد اين گونه نوشت هرگلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبار است

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد

 

خداوند بی نهایت است ... خداوند بی نهایت است لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود به قدر نیاز تو فرود می آید به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

http://niirvana.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت10:58توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |

آنگاه که..........
ضربه هاي تيشه زندگي را
بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛
به خاطر بياور که ............ ...
زيبايي شهاب ها
از شکستن قلب ستارگان است!!!!

سفر برايم هيچ چيزبه جز دلتنگي ندارد.
اما زندگي به من آموخت.........
براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز،
بايد قدري از آن دور شد

مهم نبود سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، به افتخار عشق تو ميگي که بازنده منم.

زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظار مي‌كشند. خيلي سريع براي كساني كه مي‌ترسند. خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگين‌اند. خيلي كوتاه براي كساني كه شاد‌اند. ولي براي كساني كه عاشق‌اند زمان جاودانگي دارد

شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود. هر روز من مثل ديروز است . چشمهاي من نگران به در است .هر روز اينطور است . عادت كرده ام به اين روزها . هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

به عقيدهء پرنده محبوس آسمان لبريز از پروازهاي برباد رفته است

گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي كشد

آه قحطي ستاره است.قحطي عشق است.قحطي دستي گرم است که دست تو را بگيرد
و بگويد:سلام.قحطي يک لبخند صميمي ست.

هيچ چشمداشتي ندارم از آن هايي که دوست شان مي دارم.از آنها جز اين نمي خواهم*که آزاد باشند.اين حق آنهاست که گاهي بي هيچ دليل وتوجيهي مرا ترک کنند و بروند.دلايل و توجيح ها همواره کاذبند.بنابراين نيازي به آنها ندارم.

دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين گونه نيست.افسوس!

تلخ ترين خاطره فرهاد شيرين است

اگر کسي را دوست داري راحت از او دست مکش چون ممکن است ديگر کسي را به اندازه ي او دوست نداشته باشي و اما اگر کسي تو را دوست داشت راحت از او دست برندار چون ممکن است ديگر کسي تو را به اندازه ي او دوست نداشته باشد

وقتي بارون مي گيره چشام از عشق تو خيسه
دل برات به قول سهراب زير بارون مي نو يسه
تنها آرزوم هميشه تا يادم نرفته راستي
کاش يه روز به هم بگي من همونم که مي خواستي

گفته بودي صبر کن تا يک شب اميدت بر آرم
من که در اميد يک شب صبر کردم روزگاري

کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست

+نوشته شده در یکشنبه 23 دی1386ساعت4:8توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت6:29توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |


قانون معرفت ميگه باهام باشي باهاتم. ديونه شي ديونه ميشم . بميري ميميرم . تنهام بذاري منتظرت ميمونم ‏"
زندگي 4 پيچ داره تولد عشق ازدواج و مرگ سر کدوم پيچ منتظرت باشم؟
هرگزبراي عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشي گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند
اگه يه روز صبح از خواب پاشدي، ديدي تو يه اتاق تاريک و قرمز هستي و تند تند داري تکون ميخوري يه وقت نترسي‌ها، تو توي قلب مني!
يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توت‌فرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي
خورشيد را باور دارم حتي اگر نتابد
به عشق ايمان دارم حتي اگر ان را حس نکنم
به خدا ايمان دارم حتي اگر سکوت کرده باشد...
(ديوار نوشته اي مربوط به ويرانه هاي جنگ جهاني)
اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده !
بلوتوث قلبت رو روشن کن
مي خوام تمام وجودمو برات سند کنم
.
.
.
.
ها ها ها
ويروس داشت
الان مي ميري ....!
روي تو يه حساب ويژه ميکردمو ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم همه راس مي گن
تو يه آدم دورو هستي
1 روت ماه!
1 روت گل!
يکي از يكي قشنگتر
زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
اگه اين اس م اس و خوندي يعني دوستم داري، اگه پاکش کني يعني عاشقمي، اگه جواب بدي يعني ديوونمي، اگرم جواب ندي يعني خيلي ميخواي منو، حالا چي کار ميکني!؟

+نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت1:31توسط نــــــــــــــــــــیروانا | |