|
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم " علی شریعتی"
خداحافظ ... همين حالا همين حالا که من تنهام اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده است خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها
تنهايي را دوســــــت دارم زيرا بي وفا نيست ..
. تنهايي را دوســــــت دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست .. . تنهايي را دوســــــت دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوســــــت دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوســــــت دارم زيرا.... در کلبـــه تــــنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم نمی دانم امید روشنایی گر چه در این تیرگی ها نیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و میدانم تو روزی باز خواهی گشت "فریدون مشیری"
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
گريه هم با من دگر نامهرباني مي کند / قلبم اما گريه هايش را نهاني مي کند
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من ور نه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت
شب است و سرد باران و تگرگ و برف در بین سیاهی ها صدای ضجه ای ممتد و شیطان نیز می گرید . و من در گوشه ی ژرفای این زندان به تقدیر بد انسان می اندیشم . سیاهی ها پلیدی ها برای نسل انسان ها طناب دار می سازد صداقت رنگ می بازد صدای گریه ی موهش میان کوچه های شهر به عمق درد این سیاره می تازد می اندازد به روی شانه ام از غصه ها کوهی ...! چه اندوهی ...! چه اندوهی .....! . کسی آرام می خواند کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟ شب و است وسرد و شیطان نیز می گرید .....
خوشبختانه مثل اینکه وبلاگ من طرفدارهای کوچولو هم داره شعر های زیر رو مهدیه جان ۸ ساله از تهران برامون فرستادن امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده های لازم رو ببرید .... ایــــــــــــن مینی بوس مهد ماست این هم یه فایل از طالع بینی خورشیدی برای شما
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم كند يا نه؟ مــني كـــه بـــا امــيــد لـطف يـزدان رفتم از دنيا نــمـــي دانم كه او گوشي به فريادم كند يا نه؟ هـــر آنكس را كه در دنيا زخود رنجانده ام گاهي نــمــي دانـــم زبـنــد خــويـش آزادم كند يا نه؟
گريه هم با من دگر نامهرباني مي کند قلبم اما گريه هايش را نهاني مي کند نمي خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي آنقدر مي دانم که مي خواهم گلويم سوتکي باشد به دست کودکي خردسال و بازيگوش که هر دم بشکند اين سکوت تلخ مرگبارم را
|
About![]()
من مداد كوچكي هستم در دستان خدائي نويسنده كه براي مردم جهان نامه هاي عاشقانه مي فرستد ... مادر ترزا Archivesمرداد 1388تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 Links
آروما نخستين پرتال پيام نور
.: حکیمانه ها :. |